۱۳۸۸ خرداد ۲۴, یکشنبه

خوابم نمی‌برد دو شب است باورم نمی‌شود به این سادگی وسط یک کودتا ماندیم هنوز گیج ام نمی‌دانم چه می‌شودکرد دوست‌دارم کاری بکنم دوست‌دارم خواب سنگین ببردم دوست دارم در کابوس دیگری بیدارشوم هرچه جز این باید کاری‌کرد باید بیدارشد

۱۳۸۸ خرداد ۲۱, پنجشنبه

سیاست، انگلیسی‌ها و هاشمی

نامه‌ی هاشمی و بعد دیدارش مهم‌ترین اقدام این 10 سال بود که من خبر دارم بازی از جایی شروع شد که احمدی سرکار آمد و قدرت اقتصادی که همیشه دردست بروبچ هاشمی بود به قدرت نظامی-سیاسی جناب رهبری رسید از این‌جا به بعد هاشمی قدرتش را تا حد زیادی از دست‌داد وقتی که احمدی مصوبات مجمع تشخیص را به تخمش هم حساب نکرد و تمام هسته‌ی مدیریت اقتصادی کشور که از زمان هاشمی تا خاتمی یکسان بود را منحل‌کرد و یکه تاز آمد تا تمام قدرت را برای رهبری بخواهد -در این‌جا شک دارم که آیا این آقای احمدی که با پشتوانه‌ی رهبر گاهی جلوی مراجع قم هم درمی‌آمد به همین برده بودن کفایت می‌کند یعنی آنقدر کوتوله است که همین برایش بس است یا به مغز گنجیشکیش می‌رسد که می‌شود همه را برای خودش برارد- هاشمی با حمله‌های مستقیم احمدی احساس خطرکرد حمله‌های که راحت این پیام را برای رهبری داشت همان‌گونه که هاشمی هم دریافت "یکی دو نفر مانده‌اند اگر با کمی دست‌کاری و چند فرمان کوتاه بسیج و سپاه دوباره رییس شوم دور نیست روزی که دست این کنه را هم کوتاه می‌کنم و شما چون اسمت ولی‌مطلقه می‌شوید." جناب هاشمی ما خودش در جریان منتظری دکترا گرفته‌است و راحت می‌داند می‌شود کاری‌کرد که جانشین رهبری به همین سادگی حذف‌شود چه برسد به یک رییس ساده‌ی خبرگان و مصلحت. همین‌جا بود که بردن احمدی را باخت کامل خودش و شاید کشور دید هرچه باشد ته دلش حتمن برای سدهایی که ساخته می‌سوزد اگر نه برای مردم همین شد که آن نامه را نوشت و آدم‌های توی خیابان را به رخ رهبری کشید که چنین اند مردم به همین سادگی و با دست‌کاری نمی‌توانی دوباره احمدی را رییس کنی و اگر کنی این مردم و این هم خیابان‌های تهران حساب کار دستت باشد. این‌جا حرف نیروی بسیج و سپاه و سرکوب مردم می‌آید که دلمان را خوش می‌کنیم به قدرت هاشمی برای برکناری در خبرگان که با سرکوب مستقیم مردم می‌شود رهبری را فاقد شرایط دانست. حرف زیاد شد می‌خواستم بگویم نامه به رهبری تضمین می‌کند سلامت انتخابات را تا حد زیادی.
باورکنید یا که نه تمام خبرهای امروز را در خواب دیده‌بودم زمانش یادم نیست زمان خواب را می‌گویم ولی بی‌شک این‌ها را دیده‌ام تا انتهای جمعه شوخی نمی‌کنم فکرمی‌کنم در خواب‌هایم چیزهای بد بیش می‌بینم تا حدودی نا امیدم به چشم می‌آید بازی را باخته‌ایم باشد برای همین‌جا ولی می‌دانم که شنبه چهارسال دیگر نام احمدی بر پیشانیمان حک می‌شود نذرکرده‌ام ده درویش را شراب دهم اگر جز این شد و چهل‌شب سه لیتر آب‌جو بخورم و یک پاکت سیگار بکشم باشد که بادا.
تا از دست نرفته‌است مرضی گریبانم گرفته که همه را آشنا می‌بینم نه همه شصت هفتاد درصد آدم‌ها را بد دردی‌ست از درد دوری ست شاید.