برای
خندههایش سرش را روی سینهام میگذارم
گوشکن
صدای
قلبم
صدای
خسخس برش میلههای زندان سینهام با
سوهان
صدای
فریاد شلاق خوردهها
صدای
جیغ افتادهها
و
قرقر غریقها
صدای
شکستن استخوانها
صدای
درد
برای
خندههایت گوشت را ببند
به
من نگاه نکن
رویت
را بگردان
دستم
به چاقو است
باید
که این زندان بازشود
اولین
آزادش
من
باید
که تمام دیوارها به سرخ
به
خون
رنگ
شوند
تا تو دیگر بار صورتم را باز شناسی
تا تو خندههایت را از بند دلم باز ستانی
تا تو آزاد شوی
تا من آزاد شوم