۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

قوانین قطب شمال ۴

قطب روزهای آفتابی دارد انگار که زمین همیشه روشن است و سرما خیالی است از راه دوری که هیچ راهی بدان نیست
از پشت پنجره
برای خودم می‌نویسم
برای خودم که در کوچه‌ای گم شده‌است
برای او که دست‌هایش بوی خاک و نم می‌دهد
برای او که روبروی طوفان شن می‌ایستد
تا مجسمه‌ای از خود شود
برای درد می‌نویسم
برای کودکی که از موهایش گذشت
از رنگش گذشت و هم‌چنان عاشق پاییز ماند
برای کودکی که سرما از خود بی‌خودش می‌کرد
برای کودکی که رفت
برای خاطراتی که خواهد آمد

قوانین درد بند ۵

درد که می‌رود انگار آدم از خودش می‌رود از هوش می‌رود

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۵, دوشنبه

من چهرت را همان‌گونه که آخرین بار دیده‌ام به خاطر می‌آورم
اما عکس‌هایت بزرگ شده‌اند
و تو نباید دیگر آن دختر بیست و چند ساله‌ای باشی که همان موقع هم از تمام‌ان بزرگ‌تر بودی
تو زنی شده‌ای که در شهری بزرگ جایی زندگی می‌کند
زنی که هم‌چون همان دختر بیست‌و‌چند ساله اغواگر است
زنی که گاهی احوال پرسی‌ش از من حالم را به‌تر می‌کند این‌که تمام خوشی‌ام روزگاری این بود که می‌توانم دل از تو ببرم
تو دیگر نه آن دختر بیست‌وچند ساله و نه من همان
اما این که شاید خاطره‌ای
که شاید خیالی از روزهای گردی و سیگار و دست‌ها در ذهنت باشد
این که یادی از من باشد
این که مرا بیاد آری با چشمان بسته و سیگار
که مرا بخوانی
و از خواندنت گاهی سراغی از من بگیری
می‌دانی هنوز هم برایم کافی است
که بدانم در جایی زنی
زیبا چنان که تمام مردانی که می‌شناختم
زنی شایسته چنان که تمام مردانی که می‌شناسم
زنی چون تو گاهی از من یاد می‌دارد
هنوز هم برایم کافی است تا در شادی ای غرقم کند که از زیبایی و کمالت می‌رسد
حیف که هیچ‌گاه این کلمات را نخواهی شنید
حیف که از من این واژه‌ها را نخواهی شنید
چه اگر هزار دیگر از تو هزار گویند
اما هیچ‌کدامشان ستودن من از تو نخواهد بود

When I'm rushing on my run

ای لعنت به این ‌جیب‌های خالی ته کیفم را می‌گردم یک سرنگ هست پس تمام کار این است که دوتومن جور کنم توی گردی کسی نیست از در روبه‌روی ریاضی وارد گردی می‌شوم و از لای شمشادهای مقابل بیرون می‌زنم که پایم به کسی که سیگار می‌کشد گیر می‌کند تمام راه از گردی تا روبه‌روی بوفه را سرمی‌گردانم که کسی را آشنا پیداکنم
هی چطوری چه خبر آقا دو تومن داری تا سر ماه به من قرض بدی ای دستت درد نکنه نه می‌بینمت چاکریم
نگاهی به پاکت سیگارهایم می‌کنم خوب هنوز برای فیلتر سیگار می‌ماند و بعد همان را هم می‌کشم یک نخ برمی‌دارم از این به بعد تصاویر تکه تکه اند در تعاونی در سوران در تعاونی و الف صفر رسیده‌ام توی دستشویی سرنگ را با آب می‌شویم که سرش گرفته است باید شوت که می‌کنی سر سرنگ را بشویی اگر نمی‌خواهی به این دردسر بیفتی اندکی آب می‌جوشانم و می‌کشم و سر سرنگ را تمیز می‌‌کنم زف می‌جوشد و با هزار ترس که نکند گیرکند سر سرنگ را در دستم می‌کنم
تمام

برای خنده‌هایش سرش را روی سینه‌ام می‌گذارم
گوش‌کن
صدای قلبم
صدای خس‌خس برش میله‌های زندان سینه‌ام با سوهان
صدای فریاد شلاق خورده‌ها
صدای جیغ افتاده‌ها
و قرقر غریق‌ها
صدای شکستن استخوان‌ها
صدای درد
برای خنده‌هایت گوشت را ببند
به من نگاه نکن
رویت را بگردان
دستم به چاقو است
باید که این زندان بازشود
اولین آزادش
من
باید که تمام دیوارها به سرخ
به خون
رنگ شوند
تا تو دیگر بار صورتم را باز شناسی
تا تو خنده‌هایت را از بند دلم باز ستانی
تا تو آزاد شوی 
تا من آزاد شوم

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۴, یکشنبه

تنها یک لب‌خند

و تمام رگ‌های دستم را مثل آب روان است

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

مرگ

مرگ هم وزن مرده نیست
شاید از جایی دیگر آمده است
از واژه‌ای دیگر

مرگ از مرده نمی‌شود
مرگ از زنده‌است
مرگ کامل است و مرده در کمال بی‌
از کمال کامل نمی‌شود
از کامل کمال بیرون‌می‌شود

مرگ با زنده می‌شود مرده
مرگ بازنده مرده می‌شود
مرده مرگ را زنده می‌شود
از مرگ مرده زنده‌می‌شود

قوانین قطب شمال ۳

بادها هوش‌مند اند این که در کدام جهتی تفاوتی نمی‌کند باد مستقیم توی صورتت می‌خورد

قوانین قطب شمال ۲

وقتی آفتاب باشد سردتر زمانی است که برف می‌بارد

قوانین درد بند ۴

سردرد درد نیست

تنها یک لبخند

Coke is fucking dead as...Dead. Heroin is coming back in a big fucking way

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۴, پنجشنبه

تا چهره‌ می‌گردانم کسی در کوچه می‌رود می‌نگاهم نیست بازتاب تصویر در شیشه است که می‌رود کسی در خانه نیست باید من باشم که می‌روم یا نگاه من که می‌بیندش

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۳, چهارشنبه

قوانین درد بند ۳

هیچ‌گاه از حجم (برای درد از حجم استفاده‌می‌کنیم) درد کاسته‌نمی‌شود