دراومد زمستون سراومد بهارون
گل سرخ گوله باز اومد و خون شد فراوون
کوهها گشت سیاهکل به خون خفته خوابند
تو کوهها دارن خون خون خون تو جون میکاوند
توی کوهستون تنش پارهپاره تفگش کناره اشکه که میباره
توی دلها درد درد درد توی دلها درد درد درد
یه عالم غم میباره ای یه عالم غم میباره
۱۳۸۸ مهر ۶, دوشنبه
مثل گهجگر یا انجگر
آقا میگوید گه جگر که یعنی ما اگر مگششدهبودیم از ترس به سر گه ولا هم نمینشستیم که مبادا بیاید و صاب داشتهباشد و کیشمان کنند
۱۳۸۸ مهر ۵, یکشنبه
پیوست: هزار صفحه اعتراف به پروندههام، در دادگاهها همه را بیرون میکشند آی تو این گفتی از آن رد شدی، آن خوردی، هوی چه کردی!
همه اقرارم همه از خود به شما همه از خود هرچه خود، فریبی بود از برای خود به حکمی که برگردنم بستهاند برای بودن،
نیمهشب میگویم برای بودن زیادی خوبی و تیرمیکشم و میگذارم خوب را شما گزارش کنید.
پاییز است کمی سرد شدهاست من گاهگاه هرویین میزنم جوری که همیشه خمارم، به خودم میگویم من به خماری به درد گرفتارم. آن سمت شهر همین شهر یا یک شهر دیگر پاییز است و چند دختر نشستهاند بیشک روی تختهاشان نیمخیز برخاسته از خوابی هزار ساله و تنهاشان به نرمی خواهش دستهای، من نم میلرزم همیشه میلرزم و ماندهی خون خودش را به زحمت به سمت دستها میکشاند انگشتها یخزدهاست نم. میشود هر آتشی خاموش.
"که یعنی سردی، شد هی میکوشم کلمات را سرهم کنم، و این تکیه روی ب ر دوبار گفتن خ، از لکنت خوشم میآید یک بار که الکی برای خودم قدم میزدم پسکوچههای آریاشهر بود الکی قدم میزدم و تند میزدم وقتی ماندم یکی کنارم بود میی می گ ُ فت این آآآ خیا ل شونه ن ِ من بیلکنت نمیتونم حرف بزنم ولی میییتونم دنبال صد تومن یا پونصد تومن میگشت باش قرار گذاشتم اگه یه جمله را کامل بیتپوق گفت بدمش، من اینها را گفتم اونم گفت یه جمله نه که یه کتاب، از جیب پشتش یک کتاب بیرون کشید و یک داستانکوتاهش را خواند داستان چیزی بود در مایههای زیبایی که یک شب قیافهش میشود سیاه و روسیاه بیآنکه خبر باشد معشوقش میآید پیشش تازه بهارا ورقت زرد شد دیگ منه کآتش ما سرد شد. همین را خواند یادم هست"
همین شب پاییز است که باران هم زده گاهی باز میزند یک دسته در حال فرار آن سمت بودند یک دسته زیر یک درخت. تهران شبها از نیمه به بعد به خیالت مرده میرسد به سرت میزند که شهر خواب خواب است برای تو غریبه با این شهر ساعت هم هست من باز خمارم برای ده نفر جانک دارم میروم سمت کجویی و یک جادهی خاکی پایم را روی کلاج فشار میدهم و دندانهایم را روی هم هندریکس گوشمیدهم و گاهی جیغمیکشم نه اینکه جیغ بکشم. قبلش یک جندهدیدهبودم که هنوز جنده نشدهبود پول میخواست برگردد شهرش اهواز برای ختم برادرش آمدهبود هیچ پولی نداشت. خواستمش اهوازی حرف بزند لهجه نداشت یا تا جایی که من فهمیدم لهجهش تغییر نکرد. "راست میگی؟" صدایش را بلندکرد "چی میدم؟" میخواست به نظرم عصبانی بیاید ولی نبود فقط بلند گفتهبود چیمیدم!؟ و من میدانستم که قرار است جنده شود پول بهش ندادم دنبال "هی جو" گشتم و راه که میافتادم گفتمش یککم پایینتر رانندهتاکسیها احتمالن پول بهش میدهند من جای خواب دارم ولی پول بهش نمیدهم و وقتی یک سره دیگه جوینت بزنم دلیلی نمیبینم که بهش تجاوز نکنم اینها را با عصبانیت گفتم شاید صدایم کمی هم میلرزید و رفتم دو ساعت بعد که برگشتم نبود ساعت به چهار میرسید حتمن سراغ یکی از آن راننده تاکسیها رفتهبود با خودش فکر کردهبود این بچهکونیهای عوضی که نصف شبها راهمیافتند تو خیابان خیال میکند چه گهی هستند که اینطور زر زر میکنند، مادرجنده حتا نگذاشت توی ماشینش بشینم، راستش من نمیدانم به چه فکر میکرد ولی باید به چیزی فکر میکردهبود من ولی به چیزی فکر نکردم پایم را روی گاز فشاردادم و راه افتادم به سمت کجویی.
همهی اینها را توی یک صفحهی بزرگ نوشتهام و میخواهم برای کسی پست کنم فکر کنم اولین نامهای بشود که برای کسی میفرستم پریشب یک پاکت نامهخریدم آدرس فرستنده را دقیق نوشتهام کد ده رقمی پستی را هم که گیرنده خیال نکند مزاحم ام، مانده نشانی گیرنده که نمیدانم چیست.
همه اقرارم همه از خود به شما همه از خود هرچه خود، فریبی بود از برای خود به حکمی که برگردنم بستهاند برای بودن،
نیمهشب میگویم برای بودن زیادی خوبی و تیرمیکشم و میگذارم خوب را شما گزارش کنید.
پاییز است کمی سرد شدهاست من گاهگاه هرویین میزنم جوری که همیشه خمارم، به خودم میگویم من به خماری به درد گرفتارم. آن سمت شهر همین شهر یا یک شهر دیگر پاییز است و چند دختر نشستهاند بیشک روی تختهاشان نیمخیز برخاسته از خوابی هزار ساله و تنهاشان به نرمی خواهش دستهای، من نم میلرزم همیشه میلرزم و ماندهی خون خودش را به زحمت به سمت دستها میکشاند انگشتها یخزدهاست نم. میشود هر آتشی خاموش.
"که یعنی سردی، شد هی میکوشم کلمات را سرهم کنم، و این تکیه روی ب ر دوبار گفتن خ، از لکنت خوشم میآید یک بار که الکی برای خودم قدم میزدم پسکوچههای آریاشهر بود الکی قدم میزدم و تند میزدم وقتی ماندم یکی کنارم بود میی می گ ُ فت این آآآ خیا ل شونه ن ِ من بیلکنت نمیتونم حرف بزنم ولی میییتونم دنبال صد تومن یا پونصد تومن میگشت باش قرار گذاشتم اگه یه جمله را کامل بیتپوق گفت بدمش، من اینها را گفتم اونم گفت یه جمله نه که یه کتاب، از جیب پشتش یک کتاب بیرون کشید و یک داستانکوتاهش را خواند داستان چیزی بود در مایههای زیبایی که یک شب قیافهش میشود سیاه و روسیاه بیآنکه خبر باشد معشوقش میآید پیشش تازه بهارا ورقت زرد شد دیگ منه کآتش ما سرد شد. همین را خواند یادم هست"
همین شب پاییز است که باران هم زده گاهی باز میزند یک دسته در حال فرار آن سمت بودند یک دسته زیر یک درخت. تهران شبها از نیمه به بعد به خیالت مرده میرسد به سرت میزند که شهر خواب خواب است برای تو غریبه با این شهر ساعت هم هست من باز خمارم برای ده نفر جانک دارم میروم سمت کجویی و یک جادهی خاکی پایم را روی کلاج فشار میدهم و دندانهایم را روی هم هندریکس گوشمیدهم و گاهی جیغمیکشم نه اینکه جیغ بکشم. قبلش یک جندهدیدهبودم که هنوز جنده نشدهبود پول میخواست برگردد شهرش اهواز برای ختم برادرش آمدهبود هیچ پولی نداشت. خواستمش اهوازی حرف بزند لهجه نداشت یا تا جایی که من فهمیدم لهجهش تغییر نکرد. "راست میگی؟" صدایش را بلندکرد "چی میدم؟" میخواست به نظرم عصبانی بیاید ولی نبود فقط بلند گفتهبود چیمیدم!؟ و من میدانستم که قرار است جنده شود پول بهش ندادم دنبال "هی جو" گشتم و راه که میافتادم گفتمش یککم پایینتر رانندهتاکسیها احتمالن پول بهش میدهند من جای خواب دارم ولی پول بهش نمیدهم و وقتی یک سره دیگه جوینت بزنم دلیلی نمیبینم که بهش تجاوز نکنم اینها را با عصبانیت گفتم شاید صدایم کمی هم میلرزید و رفتم دو ساعت بعد که برگشتم نبود ساعت به چهار میرسید حتمن سراغ یکی از آن راننده تاکسیها رفتهبود با خودش فکر کردهبود این بچهکونیهای عوضی که نصف شبها راهمیافتند تو خیابان خیال میکند چه گهی هستند که اینطور زر زر میکنند، مادرجنده حتا نگذاشت توی ماشینش بشینم، راستش من نمیدانم به چه فکر میکرد ولی باید به چیزی فکر میکردهبود من ولی به چیزی فکر نکردم پایم را روی گاز فشاردادم و راه افتادم به سمت کجویی.
همهی اینها را توی یک صفحهی بزرگ نوشتهام و میخواهم برای کسی پست کنم فکر کنم اولین نامهای بشود که برای کسی میفرستم پریشب یک پاکت نامهخریدم آدرس فرستنده را دقیق نوشتهام کد ده رقمی پستی را هم که گیرنده خیال نکند مزاحم ام، مانده نشانی گیرنده که نمیدانم چیست.
اشتراک در:
پستها (Atom)