آن زمان که بت شکستی ابراهیم
- در شب پرستارهات
به روز تار نبودی
که بتراشی پاره خارهای
به خدایی
- ابراهیم در الف صفر زانوزده در لیز آب و گند با خاک در به مناجات است "ای درمان و درد در رگهام بت شوید از شور زندگی به روانی وی پاسخ آنی به خواهش که چه مستجاب الدعوهام در خوانش تو" پس بیدرنگ سر به سجدهآورد در ربودگی ِ بود خدایی چنین راستین.
-ابراهیم در سیاه ِ زمین و تار ِ روشن ِ آسمان شب ِ شهر ِ دربند دد خوی از چهره میزداید به پناه ایوانی و نوازش نسیمی به بوی روغن و درد، هشیاری بندمیکشد که نه خاکی که گلیسازد نه سنگی که بتی تراشد نه خدایی که بخواند. نشسته دردش به باد میدهد که نسیمی بازش آورد.
- در شب پرستارهات
به روز تار نبودی
که بتراشی پاره خارهای
به خدایی
- ابراهیم در الف صفر زانوزده در لیز آب و گند با خاک در به مناجات است "ای درمان و درد در رگهام بت شوید از شور زندگی به روانی وی پاسخ آنی به خواهش که چه مستجاب الدعوهام در خوانش تو" پس بیدرنگ سر به سجدهآورد در ربودگی ِ بود خدایی چنین راستین.
-ابراهیم در سیاه ِ زمین و تار ِ روشن ِ آسمان شب ِ شهر ِ دربند دد خوی از چهره میزداید به پناه ایوانی و نوازش نسیمی به بوی روغن و درد، هشیاری بندمیکشد که نه خاکی که گلیسازد نه سنگی که بتی تراشد نه خدایی که بخواند. نشسته دردش به باد میدهد که نسیمی بازش آورد.