- چه اسمی حق رنگ چشمانت را ادامیکند؟
- که« به حق از ادا خستهشدهم»
درجواب تو که باید میگفتم، برو بمیر، دلمنیامد هیچوقت دلمنمیآید ولی همیشه حالم بههممیخورد میخورد. کلمات بیگناه اند هرجور که بچینیشان بو از تو ست من غارم را بیش دوستدارم سنگها بو نمیدهند گاه از روزن دیوار نور میآید گاه از دهانه باد میوزد من هنوز دو دست دارم و مثل سگ بومیکشم چشمهام را تنگ میکنم و صورتم را نمیتراشم میگزارم موها ژولیده بماند
بینیم را میگیرم و راهمیروم به حق خستهام
- که« به حق از ادا خستهشدهم»
درجواب تو که باید میگفتم، برو بمیر، دلمنیامد هیچوقت دلمنمیآید ولی همیشه حالم بههممیخورد میخورد. کلمات بیگناه اند هرجور که بچینیشان بو از تو ست من غارم را بیش دوستدارم سنگها بو نمیدهند گاه از روزن دیوار نور میآید گاه از دهانه باد میوزد من هنوز دو دست دارم و مثل سگ بومیکشم چشمهام را تنگ میکنم و صورتم را نمیتراشم میگزارم موها ژولیده بماند
بینیم را میگیرم و راهمیروم به حق خستهام
۱ نظر:
زنده ای؟ نیستی!نمیای!
حرفهای بودار هم که میزنی :دی
ارسال یک نظر