۱۳۸۸ مرداد ۵, دوشنبه

هر آن در سوي خطي كه جدا ميكند از راست به چپ هي و چپ به راست كاش مي شد چون نوشته ها استوار بود بي ترديد خط ها كه مي روند انگار از وسواس ذهن رها شده اند افتاده اند روي سفيدي. همين كه برود از وسواس جدا مي شود مي خواهم بروم آن ته نزديك مرگ روي بلم بنشينم و تمام خاطرات روزها را يك به يك بچشم.
بند بالا مي بايست اين ترديدهاي كوچك زندگي كوچك زندگي را نشان مي داد زندگي هايي بدون فراز و نشيب تند بدون ماجراهاي كشنده بدون توفان.
خط بالا بايد فلاكت انسان را مي نمود

هیچ نظری موجود نیست: