۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

برای خودم می‌نویسم
برای خودم که در کوچه‌ای گم شده‌است
برای او که دست‌هایش بوی خاک و نم می‌دهد
برای او که روبروی طوفان شن می‌ایستد
تا مجسمه‌ای از خود شود
برای درد می‌نویسم
برای کودکی که از موهایش گذشت
از رنگش گذشت و هم‌چنان عاشق پاییز ماند
برای کودکی که سرما از خود بی‌خودش می‌کرد
برای کودکی که رفت
برای خاطراتی که خواهد آمد

هیچ نظری موجود نیست: