برای خودم مینویسم
برای خودم که در کوچهای گم شدهاست
برای او که دستهایش بوی خاک و نم میدهد
برای او که روبروی طوفان شن میایستد
تا مجسمهای از خود شود
برای درد مینویسم
برای کودکی که از موهایش گذشت
از رنگش گذشت و همچنان عاشق پاییز ماند
برای کودکی که سرما از خود بیخودش میکرد
برای کودکی که رفت
برای خاطراتی که خواهد آمد
برای خودم که در کوچهای گم شدهاست
برای او که دستهایش بوی خاک و نم میدهد
برای او که روبروی طوفان شن میایستد
تا مجسمهای از خود شود
برای درد مینویسم
برای کودکی که از موهایش گذشت
از رنگش گذشت و همچنان عاشق پاییز ماند
برای کودکی که سرما از خود بیخودش میکرد
برای کودکی که رفت
برای خاطراتی که خواهد آمد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر