نخوانید اینجا را شما که نباید و آقای ماژو نکن این کار را با ما که بیایند ملتی که هیچ حسابی پیش من ندارند و طلب کنند روزهایی را که من خستهام ازم که بخوابم که بخندمِ، مرا وصل نکن به این جماعت که دیدهاند آنها که این روزهای مرا دیدهاند که من از سایهی انسانی که میآید و من را نمیشناسد و دربارهی من از خودش حرف میزند میدانی چه میگویم نمیخواهمشان من همینجا گوشهای این اتاق تنهایی و دردهایی که از بیخوابی و سرخی پوست دست و پا از این دست به آن دست چرخیدن و غلتیدن دارم بسم است این سیل خانه برانداز را راه نینداز که میایند میبرندم به آنجا که نباید.
میدانی اینجا قرارشد چند نفری باشند که بخوانندش انگار ولی که دارند زیاد میشود در طول این هم سال ۱۰۰ بار دیدهشده حالا از فلان و بهمان جا آمدهاند که بخوانند بدبختی نسلی را که میشود مرا سنبلی کرد برایشان خوشههای خشمی را که خوردهایم در من دید سهم دردی که کشیدهایم و چه حقیرایم ما همه ما که راهمان را میکشیم دممان را میگذاریم روی کولمان و به تخممان هم نیست که فلانی فلانش در ته چاه است و آن دیگری هوس کردهاست بریند توی آب شرب مردم از سرچشمه.
ما را چه به حرف ما را چه به نوشتن ما را چه به خواندن.
ما گم شدهایم به یادت بیاور یادت را بیاور بریز وسط ماژو ما گمشدهایم نه ما که همه گم شدهاند ما هم گمایم هم گنگ و هم گمراه.
ما را به درک.
این جا را از آن پایین بردار ماژو.
مرا به درک
میدانی اینجا قرارشد چند نفری باشند که بخوانندش انگار ولی که دارند زیاد میشود در طول این هم سال ۱۰۰ بار دیدهشده حالا از فلان و بهمان جا آمدهاند که بخوانند بدبختی نسلی را که میشود مرا سنبلی کرد برایشان خوشههای خشمی را که خوردهایم در من دید سهم دردی که کشیدهایم و چه حقیرایم ما همه ما که راهمان را میکشیم دممان را میگذاریم روی کولمان و به تخممان هم نیست که فلانی فلانش در ته چاه است و آن دیگری هوس کردهاست بریند توی آب شرب مردم از سرچشمه.
ما را چه به حرف ما را چه به نوشتن ما را چه به خواندن.
ما گم شدهایم به یادت بیاور یادت را بیاور بریز وسط ماژو ما گمشدهایم نه ما که همه گم شدهاند ما هم گمایم هم گنگ و هم گمراه.
ما را به درک.
این جا را از آن پایین بردار ماژو.
مرا به درک
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر