در افق درختی ست خمیده
دردها چشیده
بیبر
تُفیده بر زردی دشت
نه بر کنارش دستی دیده
نه ریشههاش به نم، سختی سنگ رسیده
بیک تنها
در
افق
درختی
ریشه در خاک...
درخت را بگزار
زیرش
جامی درکشیدهام
بر تنهش شاشیدهام
درخت
به آنجایت
کنارش قاهقاه خندیدهام
برایت می ریختهام
مستی به سلامت
سلام رساندمت
وقت شد فردا ببینمت
باز، است، هست، ات،
دردها چشیده
بیبر
تُفیده بر زردی دشت
نه بر کنارش دستی دیده
نه ریشههاش به نم، سختی سنگ رسیده
بیک تنها
در
افق
درختی
ریشه در خاک...
درخت را بگزار
زیرش
جامی درکشیدهام
بر تنهش شاشیدهام
درخت
به آنجایت
کنارش قاهقاه خندیدهام
برایت می ریختهام
مستی به سلامت
سلام رساندمت
وقت شد فردا ببینمت
باز، است، هست، ات،
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر