رویایام از فارسیای نه بسته، نه تنگیده اینسان که هست با چهار فعل و هزار معنی.
بخراشیم چهرش را بکاویمش ژرف دستی بریم بر این بت پیر فرسوده این بیهوده خموده آلوده، رخنهگیریمش بیارایمش با نرم بجاریمش آبادیمش.
فارسیای روان شکوفان خندان.
میدانم زبانمان گناهکار نیست، ما بدکاریم بدهکاریم هزار سال شد کلمه نخواستهایم به خوابیم.
زبان مادریم دوستت دارم زارم از تو بیزارم از تو بندیتام بیک باز خواهمت بازخواهمت.
بخراشیم چهرش را بکاویمش ژرف دستی بریم بر این بت پیر فرسوده این بیهوده خموده آلوده، رخنهگیریمش بیارایمش با نرم بجاریمش آبادیمش.
فارسیای روان شکوفان خندان.
میدانم زبانمان گناهکار نیست، ما بدکاریم بدهکاریم هزار سال شد کلمه نخواستهایم به خوابیم.
زبان مادریم دوستت دارم زارم از تو بیزارم از تو بندیتام بیک باز خواهمت بازخواهمت.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر