آینده شکنجه است، نه گوی میخواهد نه قهوه و نه دست که کولی کفخوانیکند شکنجه است
سنگ پرنده دستها بسته، فریاد -تمام دنیا ابوغریب است-
سفیر گلوله از ران، درد ِ جسمی است که در سرم میپیچد
درد جسمی ست که در سرم میپیچد و تکتک خانهها را میگیرد -لشکری از مورچههای سیاه گاه ترک الکل-
آینده را میبینم چرا که آیندهای نیست، ویلان میان حملهی هوایی، بمب خوشهای، گاز اشکآور، شیمیایی، چون گذشته برای من -دفتر تمرین نستعلیق سیاه هر برگش-
آینده را میبینم میان آدمها کلاه تا ابرو بر سرکشیده، تنها، ابری سیاه بی باران، نه چکهای، سوز سرد، تمام دستها درد، حرف یخزده در هوا، کلمه بخار شده -دود سیاه- بین ماشینها پی خط عابر، برخورد به دیوار سخت، تمام کوچهها بنبست، تکهبرداری از مغز و هیولا قدممیزند بین قربانیانش در کشتی شکسته -ترس-
آینده را میبینم آینده شکنجه است
سنگ پرنده دستها بسته، فریاد -تمام دنیا ابوغریب است-
سفیر گلوله از ران، درد ِ جسمی است که در سرم میپیچد
درد جسمی ست که در سرم میپیچد و تکتک خانهها را میگیرد -لشکری از مورچههای سیاه گاه ترک الکل-
آینده را میبینم چرا که آیندهای نیست، ویلان میان حملهی هوایی، بمب خوشهای، گاز اشکآور، شیمیایی، چون گذشته برای من -دفتر تمرین نستعلیق سیاه هر برگش-
آینده را میبینم میان آدمها کلاه تا ابرو بر سرکشیده، تنها، ابری سیاه بی باران، نه چکهای، سوز سرد، تمام دستها درد، حرف یخزده در هوا، کلمه بخار شده -دود سیاه- بین ماشینها پی خط عابر، برخورد به دیوار سخت، تمام کوچهها بنبست، تکهبرداری از مغز و هیولا قدممیزند بین قربانیانش در کشتی شکسته -ترس-
آینده را میبینم آینده شکنجه است
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر