۱۳۸۷ اسفند ۱۶, جمعه

درد مشترک

توده‌توده می‌زیند
توده‌ی بی‌جان به سستی دست‌می‌برند بر هرچه، دست‌می‌آزند به آن‌چه توانند
دشمن
جان‌باز جان‌باز
جان‌باز
به بازی می‌بازند با درندگی می‌درند
تودی درهم بی‌جان نه رنگ دیده نه زنگ
ساعت‌ها
خموش خون مکیده‌اند

آه زالوها دست ‌شما به دست انسان در دردی به‌هم شریکیم
به فراموشی پیمانه زنیم از خون‌مان
که هربار باز اندک اندک‌تر
سلح‌شور
شور می‌کشیم در خیال
به‌یاد یادش باد

هیچ نظری موجود نیست: