۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

All you sweet girls with all your sweet talk You can all go take a walk

تمام روز خوابی، آدمی که رویا می‌بیند خواب نمی‌بیند خواب است پس چیزی که می‌بیند چیزی نیست.
شما اگر نگاه کنید به چشمان‌م به شما نمی‌نگرم حتا اگر چشم‌هایم خیره به صورت‌تان باشد نگاه من از شما رد می‌شود چشمانم همیشه در بی‌نهایت تمرکزیده است شما به صورتم نگاه کنید چیزی از جنس خستگی می‌بینید و چشم‌هایم از شما رد می‌شود.
شما دخترهای شیرین برای من چه می‌توانید داشته باشید هم‌خوابگی این سوالی است که باید از خودتان بپرسید که این با کسی خواهد خوابید او که با خودش خوابیده‌است او که همیشه خواب است هم‌خوابگی این لذت اندک را چرا بخواهد و گند روابط انسانی با شما را نه نمی‌خواهد زف چیزی از جنس رابطه‌ی جنسی نمی‌گذارد همه اش همه‌ی لذت می‌رسد به زف چیزی برای دیگری نمی‌ماند خور و خواب و خشم و شهوت کجاست نمی‌دانیم جایی بسیار دور انگار که نزدیک شما نیست این یک سمت است احساس دوستی و تمام چیزهای خوبی که بشریت دارد هم همه اش می‌رود به بی‌نهایت دور به جایی که دود شده است.
در گردی تو در کنارم نشسته‌ای و حرف می‌زنی و حرف می‌زنی و من گوش می‌دهم اما گوشم نه چون گوش دادن دیگران است تو چیز از من به خودت نمی‌بینی راهت را می‌گیری و می‌روی و تمام دخترکان زیبایی که زمانی دور و بر ما بوده‌اند خودشان را برداشته‌اند و زیبای شان را و خوبی‌شان را دم‌شان را روی کولشان گذاشته اند و رفته‌اند جایی که دور است و دیر است چیزی برای بودن با ما ندارد

هیچ نظری موجود نیست: