۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

When it shoots up the dropper's neck

تمام زندگی ات خلاصه شده‌است تمام کثافت‌های عالم بشری، تمام سیاست تمام زندگی می‌گویم، تمام یعنی تمام حتا غذا خوردن و ریدن تمامش خلاصه شده‌است در یک سی‌سی سرنگ انسولین و این سرنگ در دستت است این لحظه لذت محض است سرسرنگ توی رگ‌هایت و خون را می‌کشی برای ما که دیگر رگی در دستمان نمانده‌است دیدن رنگ خون نشيگی ای می‌آورد که خود لذتی است از جنس نوید لذت و بس شدید.
یادم است توی دست‌شویی ام تنها ممد یا عادل کنارم نیست ما همیشه دو نفری دست‌شویی می‌رفتیم و تک تک بیرون می‌آمدیم بی‌انکه شلوار از پا بگیریم. آب گرم را روی دستم باز کرده‌ام زمستان است و رگ‌ها رفته اند آن زیر و کیف سورمه‌ای ام را که کارکردش چیزی شبیه به ترنیکت است دور دستم پیچیده‌ام رگ ام را می‌بینم و تمام آن چه در سرنگ است را شوت می‌کنم که خوابم می‌برد بیست دقیقه بعد با سرنگ دردستم و خیس خیس بیدار می‌شوم که یادم می‌اید از وسط کلاس بیرون آمده ام کجا بروم گرم‌تر از کلاس این زمستانی راه می‌افتم و برمی‌گردم سرکلاس در حالی که از سرتا پایم آب می‌چکد

هیچ نظری موجود نیست: