۱۳۹۲ مرداد ۲۰, یکشنبه

زینال

زینال با چشمان آبی‌ت نوید کدام به‌شتی
با دستان رگ از پوست بیرون زده‌اند و استخوان‌های که نگاه‌شان شماره‌است
زینال تو خواهش کدام نیازی که دیدنت پایان درد‌های‌م است
زینال افراشته قدت زیر بار کدامین بار خم شده‌است و موهای طلای‌ات به کدامین گناه پریشان‌اند
زینال دست‌هایت را دیگر بار بشوی و خنده‌ات را از من دریغ نکن که می‌دانی آن‌ها همگی دیر می‌کنند
زینال بندر با بندر یکی است و کشتی با کشتی بیا زار بخوانیم و پا بکوبیم
بیا تمام دیوان در بندمان را برهانیم
زینال بیا از خاطره‌ی سال‌های دور برای هم بگوییم که اگر باشیم لذت برای ما همیشگی ست

این ما تنها بازماندگان تاریخی نانوشته تاریخی نانوشتنی تاریخی به نوشته در نیاینده
ما تنهاییم من و تو زینال و تمام

هیچ نظری موجود نیست: