من احمق نیستم به این معنی که فرق گه از گلستان را تا حد زیادی تشخیص میدهم، ماندنم این همه سال در گه نه به خاطر حماقتم است بگذار از یک ماجرای ساده شروع کنم سالها پیش شنا در آب استخر باعث عفونت در گوشم شد از آن زمان به بعد قسمتی از مغزم مدام برای خودش چیزهایی ساختهاست که سرم را زیر آب نمیتوانم بکنم این که کامل سرم زیر آب باشد بماند اگر فشار آب دوش زیاد باشد و آب روی سرم برید هم احساس خفگی میکنم.
تا روزی که خماری به سراغم نیامدهبود داستان زف آنقدر فیجع نبود ولی بعد از آن همهچیز فرق کرد خفگی را در ذهنت داشتهباش حال با احساس خراش گلو، بالاآوردن مداوم، دل درد و اسهال و آبریزش بینی و خمیازه، اشک ترکیبشکن میشود خماری منهای پا درد و کمدرد و بیخوابی. نه خماری بزرگتر از آن است که بتوانم سرم را زیر آب کنم
تا روزی که خماری به سراغم نیامدهبود داستان زف آنقدر فیجع نبود ولی بعد از آن همهچیز فرق کرد خفگی را در ذهنت داشتهباش حال با احساس خراش گلو، بالاآوردن مداوم، دل درد و اسهال و آبریزش بینی و خمیازه، اشک ترکیبشکن میشود خماری منهای پا درد و کمدرد و بیخوابی. نه خماری بزرگتر از آن است که بتوانم سرم را زیر آب کنم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر