غروبها که میشود دلممیخواهد برگردم ایران در شلوغی خیابان دنبال تاکسی بدوم و بعد بگزارم رندی جایم را بگیرد. غروبها دلممیخواهد برگردم ایران نگاهش کنم توی جادههاش بگردم مردمش را بخوانم دروغ بشنوم غرق بیتفاوتی نابشان شوم.
۱۳۹۲ شهریور ۲, شنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر