از لانه مانده خانهای
از کره بچهای، بزرگش میشود
از سپیدهدم ساعت زنگدار
از خواب بریدههای چرت نیمروز، پارهمیشود
از زن زجهای کنار خیابان، یک امشب بمان
از لذت مستی مرگ
جاده بیدرخت مانده شب بیستاره
در قفسم دلم میگیرد، «غروب جمعه یادت هست فردا مدرسه بوی دود آتش دستهای نشسته هزار مشق ننوشته عصر جمعه شد انتظار مهدی موعود با همآن نام هم گند بود.»
از آرزو، سفیدی کفن عمو، از ماه هیچ نمانده
از من! کی؟ من؟
به فکر خودت باش الدنگ
راه مانده هنوز بیجاده
درد پس گرده پای آبله اشک خاطره
گرسنهام خفهمیشوم کلمه تفمیکنم الکل میجوم
به خشکیده رگهام خاک تزریقمیکنم
دو ستاره مانده یکی بر کلاه «چه» یکی ته دیگ بزرگه
پینوشت: نه که شعر بنویسم نه، برای بریده نویسش این به است همآن که بود پخشش میکنم.
از کره بچهای، بزرگش میشود
از سپیدهدم ساعت زنگدار
از خواب بریدههای چرت نیمروز، پارهمیشود
از زن زجهای کنار خیابان، یک امشب بمان
از لذت مستی مرگ
جاده بیدرخت مانده شب بیستاره
در قفسم دلم میگیرد، «غروب جمعه یادت هست فردا مدرسه بوی دود آتش دستهای نشسته هزار مشق ننوشته عصر جمعه شد انتظار مهدی موعود با همآن نام هم گند بود.»
از آرزو، سفیدی کفن عمو، از ماه هیچ نمانده
از من! کی؟ من؟
به فکر خودت باش الدنگ
راه مانده هنوز بیجاده
درد پس گرده پای آبله اشک خاطره
گرسنهام خفهمیشوم کلمه تفمیکنم الکل میجوم
به خشکیده رگهام خاک تزریقمیکنم
دو ستاره مانده یکی بر کلاه «چه» یکی ته دیگ بزرگه
پینوشت: نه که شعر بنویسم نه، برای بریده نویسش این به است همآن که بود پخشش میکنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر