۱۳۸۷ اسفند ۳, شنبه

خط شوم

درگیرم، گیرم که زیبایی کدام‌ استش، خط کدام‌ش است و این پاره شهرها چه بی‌درد تمدن شد و معنا از واژه دزدید، ما ختنه‌شدیم از حرف، در ستایش مرگ همه مردیم به فریب زندگی به پی زیبایی، آرامش
دو خط دیگر
در غار روی دیوار بکنیم و بچه‌ها را از برای زبان دیگر رهانیم در قفس
کدامش به تو می‌رسد از خط بر دیوار، روزی که فریاد بزنند سخنت چی‌ست، روی زمین تف‌کنی نقش حباب در ذهن‌ت حباب، حباب در چشمت
و رنگ
سخت شوم به ناباوری خفته از بیدار بر خط دیوار، تصویر بخت
فریبنده فریبا
فریبش
فریفته

به شام شب دل‌خوش به چربی و چشش، باشیم

هیچ نظری موجود نیست: