پوسته روی دیوار در
خارج آن ژلهگون
مردمان بهسان مف تف
دلمهی خون در آبگیر
میشوید
مچش را
در پردهی پندار
تو
قطرهقطره میچکد از سقف
خفهمیکند خفقان
تمام سرت را میبلعد
فریاد فریاد فریاد
تمام ماهیها قرمز میشوند
در -ستان خوابیدهاند
از رد دوسان خیابان میگذری
میچسبد به تو خیابان
راه مسیر
میچسبد به تو گریز
ایستاده
پردهپرده
درد میخواند
در سرش
به انتهای کتیبه
خطمیکشد
در سرش در سرش
بیارام.
خارج آن ژلهگون
مردمان بهسان مف تف
دلمهی خون در آبگیر
میشوید
مچش را
در پردهی پندار
تو
قطرهقطره میچکد از سقف
خفهمیکند خفقان
تمام سرت را میبلعد
فریاد فریاد فریاد
تمام ماهیها قرمز میشوند
در -ستان خوابیدهاند
از رد دوسان خیابان میگذری
میچسبد به تو خیابان
راه مسیر
میچسبد به تو گریز
ایستاده
پردهپرده
درد میخواند
در سرش
به انتهای کتیبه
خطمیکشد
در سرش در سرش
بیارام.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر