او زیباست با هزار خوابیده و با هزار دگر میخوابد که در همین است هزار دل برده زیباییش.
شب پنجم مست از میکده بیرون زدهام ساعت به یک میرسد و هنوز روسپیها نزدیک در هتل ایستادهاند سیگارم را میگیرانم همآن کنار به دیواری تکیه میدهم این او، آن نیست ولی زیباست میرویم خانه و برایش شام میپزم تمام میوهها و سبزیها را سالاد میکنم عصبی میخندد نشان بیش روسپیها ست این خندههای عصبی که میبینید و خم به ابرو نمیکشید. با موزیک حرفمیزنیم سخت است نازشمیکنم باز میخندد باز عصبی میخندد بطری شرابمان تهکشیدهاست. شراب را در پیاله میخورم لبش را ترمیکند و به پیاله مینگرد مستم هنوز هم، یک ساعتم تمامشدهاست میخواهد برود ساعت نزدیک سه است من همیشه مستم، دیر است کجا میروی هم خانهام نیست تخت را برایش مرتب میکنم شام آمادهاست میخوریم میخوابد من هم میخوابم صبح آوار همه عالم سرم خراب شده است بیدارش نمیکنم خودم را تا حمام میکشم و زیر آب سرد بیدارمیشوم خواب است دلم نمیآید بیدارش کنم بیدارشنمیکنم به اجداد کار و کارفرما و کارگر و هر خر دیگر لعنت میفرستم ماندهی شراب را سرمیکشم عصر ساعت هفت میرسم خانه در را که بازمیکنم اینجاست نرفتهاست پای تلوزیون نشسته و یک عالم سیگار دودکردهاست خندهام میگیرد حرفمیزنیم من همیشه مستم هشت میخواهدبرود میخواهمبماند میخواهد برود نخندیدهبود میگویم بمان باز میخندد عصبی میخندد همراهش میروم شام میخوریم شب از نیمه رفتهاست کلید خانه را خواستم بدهم نگرفت نگفتم دوستت دارم داشتم هنوز دارم ده دقیقه فاصله است از تا پاتوقش باز مستم همیشه مستم نمیخواهم ببینمش آن را همنمیخواهم ببینم دوربینم را به کول میکشم مستم شب از نیمهگذشته خودم را میکشم کنار دریا بطریم را توی ماشین فراموشکردهام سیگار پشت سیگار شب را سیاهی را منجمدمیکنم در قاب کاش بو میماند کاش صدا میماند کاش میماند از عکاس در عکسش از جنده در مشتریش از آدم در آدم.
۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر