۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

خربزه را بر بام خورد و با سنگ به زیر احساسش رفت
ردیف هشتی را با هزار هفت پر‌کرد مسکین
در رحم عمه‌ش
نقب زد به جنین پسر عمه‌ش مسکین از امواج فراصوت سوت‌کشید در سرش صفیر سیمرغ می‌گفت
جنون بود من به چشم دیدم وقتی از سرازیر سر می‌خورد
خورد و خورد
گه
می‌رود ز دستم
سرش را بیرون خط کشید
خط‌کشی
پیاده

هیچ نظری موجود نیست: