باید بروم
تابستان آغازش را خنک جشنگرفتهاست دم غروب چند نفر هستیم بیش از هرروز آنقدر که عمران دستشویی برای تماممان ندارد من صبر نتوانم، فرقش چند دقیقه است حلقه و چای کنار درخت سر یکی بر پای دیگری خم شدهام که نه مچالهام خورشید مانده از شرم و لذت عرق کردهاست تاب غروب ندارد من از درد و خوشی شیرهی زمان میمکم ماه دیگر چه؟ ماه دیگر، هه
تابستان میرسد خنک جشن میگیرد آغازش را
گر برسم
تابستان آغازش را خنک جشنگرفتهاست دم غروب چند نفر هستیم بیش از هرروز آنقدر که عمران دستشویی برای تماممان ندارد من صبر نتوانم، فرقش چند دقیقه است حلقه و چای کنار درخت سر یکی بر پای دیگری خم شدهام که نه مچالهام خورشید مانده از شرم و لذت عرق کردهاست تاب غروب ندارد من از درد و خوشی شیرهی زمان میمکم ماه دیگر چه؟ ماه دیگر، هه
تابستان میرسد خنک جشن میگیرد آغازش را
گر برسم
۱ نظر:
همه چیز دگرگون خواهد بود. به جستن خود برو گر برسی. آرام آرام آرام... خورشید در خون خواهد تپید... آرام آرام آرام...
ارسال یک نظر