پای سخنگفتن که برسد خواب میرود میشود سه روز حرف زد و زد و زد بیخوابیهام هم ریشه در همین دارد حرف و حرف دو دسته میشوند برای خودشان شروع میکنند به آوازخواندن میگویند تماشاچیها هم دستهدسته به جمعشان میپیوندند و بحث بالا میگیرد با چشمهای از کاسه بیرونزده از این سمت به آن سو میغلتم و فایدهنمیکند تا پایان دورهش هستند و بعد میرود.
چهخوب که میروند
از بیخوابی بیزارم از راهرفتنها و رفتنها سیگار کشیدنهای دیرشب دورهی بیخوابی از زندگی بیزارم.
چهخوب که میروند
از بیخوابی بیزارم از راهرفتنها و رفتنها سیگار کشیدنهای دیرشب دورهی بیخوابی از زندگی بیزارم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر