۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

و گه‌گاهی دو خط شعری:

روان زمین خسته سینه‌اش
دور بیرون شده دو چشمش
به سیاهی خیالی اندر فکرش
شکسته استخوان دلش
-نرم آرزوت
کام شیرنت
و سرشاری نگاهت-

رساندم
که رسیده‌ام
با شرحه‌شرحه سینه‌ام
بیرون ز گود دو چشمم
به غربت دربه‌در پیرم
رسیده‌ام

هیچ نظری موجود نیست: