۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

عآ عآ
در هم‌خانه کاشتیم تخم دوزرده
و از یاد کتابی ماند ده صفحه و از زندگی مرغکی بر گوشه‌ی حیاطی بسی فراخ خوابیده به تخم پوک و شغالی به کمین جنگل ست چنین
با هوار و هوار صبح روزه گوشدم به تار بی‌باوری و روشنای فراموشی
در خط امام از اندوه آن شب گریه‌کرد برای دردی که پاک بود و آن روز به توان خواندندش به گناهی که صاف بود

کلمات بریده‌بریده‌اند نویسنده خود نداند چه بلغور می‌کند اما از احساس چیزی درخود دارند این بریده کلمات از اصل بدور

هیچ نظری موجود نیست: