ما هم یک چشمیم و هنوز یک شب شده با حسنی نخوابیدهایم که از دژ صدای تیر میآید و سرمان را که بدزدیم چشممان را میبندیم.
ما هم یک دستیم و هنوز کار به پایان رسیده در بغچه رخت بستهایم به چوب کردهایم به دنبال حمام نمره ده خیابان راه رفتهایم که زمستان است درد دارد سرما سر زیر برف.
ما هم یک گوشیم هنوز آتش شعله کشیده از دور اسب میآید واز چاه آب و سنگ را که بردایم هزار مار میلولند به هم و هزار برگ ابله خوانده و هملت.
ما هم یک پاییم و هنوز بار کج به مقصد رسیده از گل خشت کردهایم و سنگر و قبر و آواز هزار از بر کردهایم که تانک از نعشمان ناشتا پی رد زنجیرش میگیرد.
ما هم چیزی از کم کمداریم.
ما هم یک دستیم و هنوز کار به پایان رسیده در بغچه رخت بستهایم به چوب کردهایم به دنبال حمام نمره ده خیابان راه رفتهایم که زمستان است درد دارد سرما سر زیر برف.
ما هم یک گوشیم هنوز آتش شعله کشیده از دور اسب میآید واز چاه آب و سنگ را که بردایم هزار مار میلولند به هم و هزار برگ ابله خوانده و هملت.
ما هم یک پاییم و هنوز بار کج به مقصد رسیده از گل خشت کردهایم و سنگر و قبر و آواز هزار از بر کردهایم که تانک از نعشمان ناشتا پی رد زنجیرش میگیرد.
ما هم چیزی از کم کمداریم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر