۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

I dont know just where Im going

دستم را اعدام‌کرده‌ام انقلابی و بعد مرگ جسدش آماسیده‌است از در بیرون می‌زنم وقتی شب به چشم‌زدنی رسیده‌است و از شهر مانده نور سیگار عابری، جفتش می‌کنم.
می‌ایستم ماشین روشن می‌شود می‌روم.
ماشین خاموش‌می‌شود می‌ایستم سرم‌ خم‌ می‌شود روی صندلی کنار
در بازمی‌شود زمین سیر‌آب‌می‌شود
بوق بوق
می‌روم

*از هرویین از لو رید
، فعل‌ها تا شده مجهول آمده‌اند

هیچ نظری موجود نیست: