برایتان آوازی خواهم سرود آوازی که از سرانگشتانم سرچشمهمیگیرد و جاری میشود میرود در تنم رد سرما میکشد و بیرون میشود آوازی که شور خوشی را به خیالتان بیاورد عصر شهریور از تف گرما کاستهشدهاست و تو دنیا را در رنگ زردی میبینی که خاص فصل است و دستت به دستی که کنارت بوده است آویختهاست از سر انگشتانت شوقی در فضا لبریز میشود که برایتان آوازی خواهمش خواند
۱۳۹۱ اردیبهشت ۱, جمعه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر