بعله فاصلهی رفتن سوزن در رگ و رسیدن زف به مغز به چند ثانیه نمیرسد چند ثانیهای که از هرکس فقط به خودش میرسد نه هیچچیز دیگری در دنیا سوزن از دستم بیرون میآید چشمهایم را میبندم و حرکت زف در رگهایم را احساس میکنم میرود و میرود و تمام سیگارم کوش همهچیز آرامتر زیبا تر از پیش آنقدر که به فکر بعضی رسیدهبود با نهضت مخدر به جای محرک دهی شصت دنیا را دگرگون کنند زندگی را زیباتر و انسانها را انسان تر
اینها تکههای از سالها زندگی من با زف است سالهایی که همیشه حسرت شان را خواهمخورد و هیچگاه حسرت هدردادنشان! به ذهنم نزدیک هم نشدهاست
اینها تکههای از سالها زندگی من با زف است سالهایی که همیشه حسرت شان را خواهمخورد و هیچگاه حسرت هدردادنشان! به ذهنم نزدیک هم نشدهاست
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر