از کلاس آمده دستشویی بین چهار ساعت کلاس استراحتی هست و من سرنگ را از جیبم بیرون میکشم و جوهر و آب و زف را میجوشانم زمستان است سوزن پوست را میدرد و خون سرنگ را رنگ میکند چه زیبا و میرود تمام توی رگهایم اژدهایی سرخ سرمیرسد میبردم و من خوابم توی دستشویی خوابم و زمان میگذرد بیدار میشوم خواستهبودم دست خونیام را بشویم که آب باز است و خیس ام من کیستم علی بلند میشوم و آب از من میچکد بیاختیار به سمت کلاس میروم و در میزنم نیمساعتی از استراحت گذشته است میروم و سرجایم مینشینم و چشمهایم را میبندم استاد صدایش قطعشده است چند دقیقه میگذرد و او دوباره شروع میکند وای گرمای کلاس صدای داستان استاد وه چه همخوانی ای دارد با من خواب
۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر