۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

When I put a spike into my vein

ما شوتیدن بلدنبودیم که علی باطری آمد و یادمان داد یعنی که عادل پیدایش‌کرد و بردش خواب‌گاه من هنوز اسنیف می‌کردم و به کارم ادامه می‌دادم که رفتن سر سرنگ توی دست قرار بود بکارتم را از بین‌ببرد و برای از دست‌دادن بکارت همیشه زمان هست راستش از سرنگ می‌ترسیم و از آمپول زدن اما یک روز باید این بکارت می‌شد دو هفته می‌گذشت با شوت و من اسنیف می‌کردم هنوز که بار اول دست را بستم و رگم را دیدم که بیرون می‌زد و شما نمی‌دانید که شوت کردن برای کسی در آن زمان چه معنی داشت مثل این که در آغوشش بگیری و بگویی آه برادرم ای دوست ای فرزندم ای من ای خود من ای که ما به یک جا می‌رویم و این یک جا می‌دانی انتخابی بود که کرده‌ایم و بدان که این انتخاب می‌دانی برزگ است من برایت از بردن بکارت حرف زدم و اولین شوت مثل اولین خوابیدن است تو نمی‌توانی از ترس یا لذت به هم می‌پیچی من اما می‌دانستم بکارت برایم چیزی بود که نگویم سوزن درد دارد و وقتی که رفت در من انگار که واه این چه دردی است که این همه لذت را کول می‌کشد بعدها دیدم که خیلی ها به تزریق معتاد بودند بعد از ترک زف هم‌چنان خود را برای تزریق آب مقطر یا ویتامین سه یا هر کوفت دیگری سوراخ می‌کردند و نمی‌دانید که این لذت چیست لذت فرو رفتن سر سرنگ در رگ و دیدن رنگ خون که انگار وحشی ات می‌کند چیزی را با رقصش درون سرنگ بیدار می‌کند

هیچ نظری موجود نیست: