۱۳۹۱ فروردین ۳۱, پنجشنبه

But I'm gonna try for the kingdom, if I can

یک- برف بالا می‌رود، چای، سیگار، چند قطره خون، خاکستر، قاشق، سرنگ، جاسیگاری، موریسون و پنجره باز باز باد گیرانداخته دانه‌های برف را پناه ساختمان می‌رقصاندشان برف از پایین می‌بارد.
دو- دروازه غار جایی‌ست پرکاسب بنگ و یک کاسب آشنا که چند سال پیش آن‌جا بود و حالا کجا ست هر جا که هست هوس بنگ دروازه غار به سرش‌زده‌است، ماشین هست و موسیقی و چشم‌هایی که سیاه را سفید می‌بیند گم‌می‌شویم افتاده‌ایم دوره تو کوچه‌ها "همون آقا رضا که سر کوچه بود؟"
سه- نه دیروز تو این زدم
چی‌کار می‌کنی اویی اویی تو زردپی زدی بکش بیرون
باشه ناز نکن دیگه آخه چشمات بستس
نگاکن هی چرت نزن

هیچ نظری موجود نیست: