۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

But I'm gonna try for the kingdom, if I can

باید بروم
تابستان آغازش را خنک جشن‌گرفته‌است دم غروب چند نفر هستیم بیش از هرروز آن‌قدر که عمران دست‌شویی برای تمام‌مان ندارد من صبر نتوانم، فرقش چند دقیقه‌ است حلقه و چای کنار درخت سر یکی بر پای دیگری خم شده‌ام که نه مچاله‌ام خورشید مانده از شرم و لذت عرق کرده‌است تاب غروب ندارد من از درد و خوشی شیره‌ی زمان می‌مکم ماه دیگر چه؟ ماه دیگر، هه
تابستان می‌رسد خنک جشن می‌گیرد آغازش را
گر برسم

۱ نظر:

ماژو گفت...

همه چیز دگرگون خواهد بود. به جستن خود برو گر برسی. آرام آرام آرام... خورشید در خون خواهد تپید... آرام آرام آرام...